شب تولد

پارسال این ١۶ آبان چه شبی داشتم...

منو بابا رفتیم پیش دکتر که ازش بخوام تورو دیرتر بیاره پیشم ولی مرغ یک پا داره و کلی اعصابم بهم ریخته بود. تا ٣ صبح اشک میریختم.

..............................

امشب خاله الهام میره تبریز (دانشگاه) به همسن خاطر مامان جون کیک گرفته بود و تولد بازی داشتیم.

الهی قربونت بشم که انقدر تولد دوست داری.

 

/ 0 نظر / 7 بازدید