Daisypath Anniversary tickers Lilypie First Birthday tickers
نینی فینقیلی



آزمایش غربالگری

دو سه روز بود جواب آزمایش غربالگری آماده بود و دلم هزار راه میرفت آخه سر روژین تو آزمایش غربالگری ریسک نشون داده بود. هرچند که زمان سونو دکتر گفت خداروشکر مشکلی نداره ولی بازم استرس داشتم.

شب که باباجون اومد یه جعبه شیرینی دستش بود که من با زبون بچه ها گفتم شیرینی ماله منه مامان جون به شوخی گفت نه مال تو نیست. من با بغض گفتم ماله منه مگه نه باباجونی. باباجون هم گقت آره ماله اینه جواب آزمایششو گرفتم خداروشکر مشکلی نداره.

خیلی خوشحال بودم حسابی از خدا تشکر کردم. انشاالله همیشه نی نی سالم مامان بمونی.

خونریزی

ساعت یک نصف شب بود. بدنم یخ بود و کمرم درد میکرد یه جوری بودم. رفتم دستشویی و دیدم واااااااااااااای خونریزی کردم.

انگار دنیا رو سرم خراب شد. حالم بدتر از اونی شد که بود حس کردم دیگه نمیتونم رو پام وایسم. شوشو که حالم و دید ترسید و گفت چی شده؟

گفتم به خونریزی افتادم. خیلی ترسیده بود و همش میگفت پاشو بریم بیمارستان. من که رو زمین افتاده بودم و فقط گریه میکردم گفتم: نه هیچ کاریش نمیشه کرد بچم مرد. بچم مرد.

داشتم دیوونه میشدم. شوشو ماشین گرفت و رفتیم بیمارستان دکتر گفت به خاطر بارداری نمیتونم معاینه کنم برو سونو کن انشاالله که اتفاقی نیفتاده.

رفتیم سونو نیم ساعتی طول کشید تا دکتر از خواب بیدار شد ولی واسه من انگار یک سال بود همینجور اشک میریختم و به شوشو میگفتم دیگه بچم مرده آخه هرچی آب خوردم حالت تهوع نگرفتم پس حتما مرده.

همین که نفسم و تو صفحه منیتور دیدم قلبم ریخت. آخه انقدر مظلوم و آروم بود که سکته کردم و گفتم بچم مرده؟

دکتر گفت نه. هیچی نیست همه چیز خوبه فقط یک مقدار از جفت جدا شده که باید استراحت کنی.

با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم دادن آخه طاقت نداشتم یه بار دیگه بچم و از دست بدم. شوشو هم  که برای اولین بار بود که نی نی میدید و صدای قلبش و شنید همین که  شنید حالش خوبه بغض کرد و از اتاق رفت بیرون.

تو راه خونه حالت تهوع گرفتم وبه شوشو گفتم: آخ آخ الحق که بچت مثل خودته و فقط میخواد اذیت کنه تا حالا سکته کردم از اینکه حتما چیزی شده که حالم بد نمیشه. دقیقا بعد از اینکه دکتر گفت مشکلی نیست حالت تهوع گرفتم.

تا صبح خواب به چشمم نیومد همش دعا میکرد که خدا بچم و برام نگه داره. صبح از ساعت 8:30 مدام زنگ میزدم به دکترمببینم کی میاد برم پیشش. رفتم پیش دکتر و بهم دارو داد و گفت 10 روز استراحت کن اگه خونریزی تموم شد که هیچی اگه نه باید بیشتر استراحت کنی. وقتی که دکتر بهم گفت اگه استراحت کنی انشاالله مشکلی پیش نمیاد خیلی خوشحال شدم و خدا رو شکر از دکتر که برگشته خبری از خونریزی نبود و فقط لک بینی داشتم.

تورو با همه وجودم از خدا خواستم. خواستم که سالم باشی و سعادتمند.

انشاالله..

 



من نی نی فینقیلی آبانی هستم. یه گل پسر آبانی که مامان و بابا عاشقمن....



Weblog Themes By Blog Skin