Daisypath Anniversary tickers Lilypie First Birthday tickers
نینی فینقیلی



لالایی

فینقیلی من یک موزیک متن برات انتخاب کردم که دوسش دارم. انگار که همه حرف های منو بهت میزنه:

 

لالا لالا  لا لا     گل پونه     بیا که بدون تو   دل خونه

بیا که بدون تو   تن خستم     لبریز از حس جنونه

لالا لالا  لا لا     گل لاله     زندگی بی تو واسم محاله

بیا     از اون وقتی که رفتی     این دل داره همش میناله

گریه شده کارمنو     غصه شده همدم من

قطره یه اشک تو چشام     شده شریک غم من

خونه بدون تو شده     مثل یه زندون، سوت و کور

من موندم و     هق هق واسه     خاطره های جورواجور

بیا که با اومدنت     تموم میشه     دردای من

بیا که وقتی      تو باشی     قشنگ میشه     دنیای مــــــــــن

لالا لالا  لا لا     گل پونه     بیا که بدون تو   دل خونه

بیا که بدون تو   تن خستم     لبریز از حس جنونه

لالا لالا  لا لا     گل لاله     زندگی بی تو واسم محاله

بیا     از اون وقتی که رفتی     این دل داره همش میناله

بدون که تو هق هق من     جز غم دوری حرفی نیست

بدون دلیل گریه هام      جز  بی تو بودن چیزی نیست

برای من که عاشقم      عشق همیشگی تویی

اون که کنارش دلخوشم     فقظ تویی     تویی تویی

اون که کنارش دلخوشم     فقظ تویی     تویی تویی

 

فقظ تویی     تویی تویی

 

دیگه چیزی برات نمینویسم تا وقتی که از بهشت بیای و تو وجودم رخنه کنی.

چشم انتظارتم. ماچ

نینی فینقیلی نامرئی

سلام نینی من؛

حتما" داری بهم میخندی که انقدر عجولم و هنوز تو وجود نداری، و من دارم برات مینویسم. قهقهه

راستش میخواستم واسه دخترم یه وبلاگ درست کنم و خاطراتشو براش بنویسم ولی خوب قسمت نشد.

آخه میدونی تو یه خواهر داری که :

20 اسفند تو مشهد زایمان کردم دکتر گفته بود خواهرت باید خرداد دنیا بیاد ولی انگار تا چشمش به امام رضا افتاد طاقت نیاورد و کیسه آب مامانشو پاره کرد دخترم ماله امام رضا بود رفته بودم مشهد واسه روژین کوچولو دعا کنم آخه تو هفته 28 بودم که فهمیدم پاره تنم مریضه و اگه تا آخر بارداری هم بمونه چند روز بعد از تولد میره پیش خدا. روز شهادت امام رضا رسیدیم مشهد به خاطر شلوغی حرم من نرفتم روز 20 اسفند رفتم  حرم زیارت نامه رو که خوندم انگار امام رضا روژین کوچولوی منو صدا کرده بود تا شفا بده (الهی بمیرم انگار بچم خیلی اذیت میشده) دیدیم کیسه آبم پاره شده از تو حرم منو بردن دارالشفای امام رضا و از اونجا با آمبولانس رفتم بیمارستان امام رضا بعد از معاینه دکتر به مامان جون گفت که زایمان پر خطری دارم. مامان جونم که ترسیده بود اصرار میکرد که منو به یه بیمارستان خصوصی ببره ولی دکتر اجازه نداد و گفت اگه اینو ببری تو ماشین زایمان میکنه و از اونجایی که بچه خیلی بزرگه ممکنه خودش و بچه از بین برن. منو بردن تو اتاق عمل زایمان طبیعی کردم که فقط تا شکم بچه بیرون اومد از اونجایی که بچم چرخیده بود و با پا بود تو وسط زایمان هوا بهش نرسید و فرشته شد و رفت تابا کبوترهای حرم دور امام رضا بچرخه. بعد از 2 ساعت و نیم وقتی دکتر دید حال من خوب نیست سریع منو برد واسه سزارین.

بدترین لحظه وقتی بود که منو بردن تو بخش، همه بچه هاشونو بغل کرده بودن و شیر میدادن ولی تخت نوزاد کنار من خالی بود.

۳ ماه از زایمان من میگذره و فرشته کوچولوی من پیش خداس. خیلی دلم براش تنگ شده.

حالا منم منتظرم تا تو نینی قشنگم بیای و جای روژین و واسه ما پر کنی.

خوشحالم که روژین میتونه کنار کبوترای حرم پرواز کنه و به جای ما بره پابوس امام رضا و واسه هممون دعا کنه.
خوش به حالت فرشتهههههههههههههههههههه



من نی نی فینقیلی آبانی هستم. یه گل پسر آبانی که مامان و بابا عاشقمن....



Weblog Themes By Blog Skin