Daisypath Anniversary tickers Lilypie First Birthday tickers
نینی فینقیلی



خواسته های یک مادر

فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم
سفرنامه بندرانزلی

تو جاده

پسرک کیفولی

ماهان و بازی باعمو پَویییز


اُسوکو بازی

خواب خوش در ماشین

 

هولاااااااااااا آب باژیییی

وووییی این جوجوها از کجا اومدن لای انگشتای پام ووول میخورن؟

ماهییییی

آب بازی با بابا بیدوز جوون

بابا بیدوز جووون بِهیم جوولووووو

حالا شینا کنیم

نوبیتی هم باشه نوبت خاک بازیه

گیدا ماماااا دست کَفیییس. بیشوووولِش

به به چه غروب دل انگیزی

خواب بعد از آب بازی

اولین سالگرد فوت بابابزرگ

بابا بزرگ روحتون شاد :(

ماهان در کنار بابابیدوز جون، عمو پَویــــز، عمو فییــــوز و عمه پَوانـــی

آرامگاه بابابزرگ

لواسان

لواسان(خونه خاله جون) یه دونه ماهان لوس لوسک

پسرک و بابُد جون

 

 
 
"این متن را جدی بگیریم"
 
 
فرزند عزیزم:
 
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور وقتی کوچک بودی مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمی خواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی می کنم، با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمی کند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمی داشتی....
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود می فهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم
 
فرزند دلبندم، دوستت دارم
 
430005_371324639548111_216923201654923_1740508_832310080_n.jpg
مسافرت

روز 2 فروردین بعد از عید دیدنی مامان جون اینا با عمو ساسان و خواهر و برادر زن و خانواده هاشون رفتیم شمال-متل قو که خیلی خیلیییییی خوش گذشت.

همسفران:

 

متل قو

بیلا دره

بیلا دره

کباب پزون

اسکوتر سواری

متل قو

ژست قشنگ

ماسه بازی

نفس مامان

عید دیدنی خونه مامان جون

هورااااا مامان جون بابا جون یه اِسوپه ژد(اسکوتر زرد) بهم عیدی دادن. خاله آدان دون ژون(خاله آیدا جون) مَ مون ژون(خاله مریم جون) هم برام عیدی مایو خریدن برم دَها(دریا) سیا(شنا) کنم.

اینم عکسشون:

عیدی

سال نو مبارک

ماشالا بزرگ شدی خودت تخم مرغ سفره هفت سین و رنگ کردی و تا حدودی با سفره هفت سین و حاجی فیروز و عید آشنا شدی.

دایره لغات عیدانه:

حاجی فیروز: آگا پیوژ

عیدت مبارک: عیید مو اک

هفت سین: هپیسی

عسلکم عیدت مبارک

 

 

عسلکم عیدت مبارک

سرنوشت یکی از سین های سفره ما لحظاتی بعد از سال تحویل

سیب سفره هفت سین

عیدی دردونه پسرم

عیدی

ماهان و فاطمه کوچولو (به زبون ماهان: نی نی داگی)

نی نی داگی

جمعه گردی

باغ وحش ارم:

شیر سنگی

ماهان و باباش

ماااااااااااااااااااار

قلعه سحرآمیز:

استخر توپ

کشتی معلق

موش موشک

بیلیارد باز خفن

مو کوتاهییییییییی

کیان ببین ترس نداره عمو ساسان موهانو قی قی کنه

مو کوتاهییییییی



من نی نی فینقیلی آبانی هستم. یه گل پسر آبانی که مامان و بابا عاشقمن....



Weblog Themes By Blog Skin